|
بررسی دختر بودن در ایران؛ چالشها و مقولههای پیش رو
|
من اگه دختر بودم، هرروز هرروز عذر شرعی داشتم، هی هم میرفتم جلوی دوستان روزهخواری نیمهتظاهری، بلکه یقهم کنن بگم معذورم، مقوله بخورن.
من اگه دختر بودم، قبل از این که رو دست باباجونم بمونم، میرفتم یه پارتی گیر میآوردم که بشه لوش داد، بعد عقدم میکردن به هر حال؛ مهریهش رو هم میزدم مقولهی یارو.
من اگه دختر بودم، هرروز میرفتم سوار تاکسی میشدم، بعد جیغ میزدم که این آقاهه خودشو به من چسبونده، بعد واسه این که شر نشه کرایهمو نمیگرفتن میگفتن آبجی زودتر برو فقط.
من اگه دختر بودم، یه کاری میکردم که بابام نگران حامله شدنم بشه زودی ردم کنه به یه راننده کامیون؛ بعد هرروز هرروز برای این که به فساد کشیده نشم میاومدم خونهی بابام. یه نونی و یه مقولهای هم چند هفته یه بار میرسید.
من اگه دختر بودم، ننهمو مجبور میکردم بره برام توی هیات متوسلین شوهر نجیب نمازخون بیمشروب گیر بیاره... حال هم نمیکردم باهاش مهرشو میذاشتم اجرا تا هونش پاره بشه.
من اگه دختر بودم، هر روز هر روز میرفتم در پادگان، به ریش پسرهایی که با دماغ آویزون میرن خدمت میخندیدم؛ تهش هم چون اوج نفرت عشقه، یکیشون میگرفت منو.
من اگه دختر بودم، در سیزدهسالگی زن یه بازاری کولرگازیفروش میشدم که بشینم توی خونه سه تا کولر کار کنه مقولههام خنک بشن.